جریانات ناسیونالیست کرد به دام نیافتاده اند، از سر تعلق طبقاتی و سیاسی انتخاب کرده اند!

0
ناصر بابامیری
طی روزهای اخیر تحلیلگران سیاسی راست و چپ تا کمونیستها در این زمینه نظراتشان را خواه در تائید یا در نقد تحرکات دوباره این جریانات ناسیونالیستی که امید به جنگ ارتجاعی بسته اند انعکاس داده اند. گرایشات سیاسی راست و چپ بورژوازی به حکم اینکه از زاویه منافع بورژوازی به این پدیده جنگ دول سرمایه داری می پردازد، نه منافع اکثریت جامعه که کارگران و فرودستانند، نمیشود ارزیابی غیر از آنچه بدست داده اند را انتظار داشت. اما کمونیستها اتفاقا نباید دچار این رویکرد تقلیل گرایانه چپ ناسیونالیست در تحلیل شوند که “گویا آمریکا و اسرائیل برای این جریانات ناسیونالیستی-مذهبی دام پهن کرده و باید به آنها هشدار اخلاقی دهد!”. از منظر ما کمونیستها، عملکرد سیاسی جریانات سیاسی از جمله احزاب ناسیونالیست را باید در چهارچوب منافع مادی و موقعیت آن‌ها در مناسبات سرمایه‌داری جهانی تعقیب میکنند، تحلیل کرد.
این تصور و ارزیابی که احزاب ناسیونالیست «به دام افتاده‌اند»، مبتنی بر این پیش‌فرض است که آن‌ها قربانی فریب یا محاسبه غلط شده‌اند. اما از منظر کمونیستی چنین نیست، این توضیحی سطحی گرایانه و غیردیالکتیکی است. نمونه های تاریخی کم نیستند که بخشهای از بورژوازی که هژمونی بیشتری دارد بخش دیگر بورژوازی را که به حاشیه رانده شده است، سهمی برایش قائل میشود تا آنرا در اردوی خود بعنوان سیاه لشکر بخدمت بگیرد. برای مثال، لنین در بحث از «همدستی طبقاتی» تأکید می‌کند که رفتار سیاسی طبقات و احزاب، تابعی از موقعیت عینی آن‌ها در ساختار تولیدی و منافع مادیشان است.
این احزاب صرفاً مجری برنامه‌ای نیستند که دیگران برایشان نوشته باشند، بلکه فعالانه در چارچوب پروژه‌ای مشارکت می‌کنند که با منافع بلندمدت یا کوتاه‌مدت سرمایه‌ای که نمایندگی می‌کنند (یا به آن وابسته هستند) همخوانی دارد».
کمااینکه پ.ک.ک از سر اشتباه معرفی نبود یا اینکه گویا از سر عدم شناخت به دام اردوغان افتاد بلکه برای تامین منافع مادی و زمینی طبقه ای که نمایندگی میکند فرمان انحلال حزبش را صادر کرد تا از طریق حضور پررنگتر در پارلمان سهم بیشتری در قدرت دست یابد و از این راه به آمال دیرینه ش برسد! یا حتی فراتر از سطح ناسیونالیستهایی که بعنوان پیاده نظام به خدمت گرفته میشوند. اگر توجه کرده باشید همین کشورهای عربی که شاید اکنون از نتیجه تمکین خود با ترامپ در راه انداختن جنگ ارتجاعی با ایران راضی نباشد بویژه که اکنون جنگ دامن آنها را نیز فرا گرفته اما آنها نیز برغم زاویه ای که با جنگ کنونی دارند خود را اگر بخشی از «پروژه تغییر خاورمیانه» ندانند اما دنبال سهم بیشتری در تقسیم دوباره منطقه و سرمایه گذاری جهت بازسازی دوباره در ویرانیهای برجامانده از جنگ هستند در همان حال چندان از تداعی شدن بعنوان متحد استراتژیک آمریکا مطمئن نیستند؛ خصوصا از شخص ترامپ که شخصی غیرقابل پیشبینی است و همه چیز را فدای منافع و زیاده خواهیهای خویش و آمریکا خواهد کرد.
مورد دیگر هم‌جهتی استراتژیک با سرمایه‌داری جهانی این نیروهای ناسیونالیستی است. این جریانات ناسیونالیستی، مذهبی و بخشا باندهای فالانژیستی محلی، از همین حالا، از نظر لجستیکی و تسلیحاتی از سوی آمریکا و اسرائیل تجهیز شده اند، چون قرار است بخشی از سوخت و ساز جنگهای نیابتی آتی در ایران باشند و برای این منظور میخواهند کردستان یکی از سنگرهای انقلاب ایران را به یکی از کانونهای جنگ و کشتار تبدیل کنند. لااقل از اوایل دهه نود میلادی تا کنون نمونه زنده آن حزب دمکرات کردستان عراق و اتحادیه میهنی و احزاب خواهرش و برادرش را در کردستان عراق داریم که در شکاف منطقه ای زیست انگلی می کنند و زندگی اکثریت شهروندان را بیش از 30 سال است گرو گرفته اند. این نیروهای ناسیونالیستی نیز دقیقا نظیر دو حزب اخویشان در کردستان عراق می خواهند دامن زدن به جنگ‌ها و بیدر معادلات آتی ایران خواه در صورتیکه رژیم به توافق با آمریکا و اسرائیل برسد یا نرسد به این احزاب ناسیونالیستی نیز بخشی از قدرت و اختیارات سیاسی تفویض شود! در قبال آنها هم به اهداف دول غربی در ایران و منطقه بعنوان پیاده نظام آمریکا و اسرائیل ایفای نقش کنند. تا غرب اینبار بتواند شکستهای استراتژیکش در منطقه خاورمیانه را جبران کند و ضمنا اگر نمی تواند جلو گسترس انحصار و صدور سرمایه دیگر قطبها را بگیرد لااقل هژمونی آنها را در منطقه با چالش مواجهه کند. کمااینکه در سوی دیگر این دول سرمایه داری هم بلوک دیگر سرمایه چین و روسیه و اقمارشان حضور دارند که آنها هم البته به روش خود برای گستراندن بیشتر صدور سرمایه و انحصارات سرمایه کم و بیش از ظرفیتهای ارتجاعی ناسیونالیسم و مذهب منطقه برای اعمال هژمونی خود بهره می گیرند. آنها هم برای اعمال هژمونی خود بر منطقه و بطریق اولی جهان، بیشتر روی گسترش حوزه انحصارات سرمایه و به انقیاد کشاندن کشورها و اعمال ریاضت اقتصادی بر آنها در گوشه و کنار دنیا متمرکزند. کما اینکه در تلاشند تا دولتهای دیکتاتوری منطقه و بویژه محور مقاومتیهای را نیز زیر چنبره هژمونی خود بیاورند و در پی نیل به منافع و مقاصد معین و بعضا مشترک خویش جلو بروند. نظیر آنچه در سوریه طی سالها شاهد آن بودیم ولی این امکان با اشغال و زدن رژیم اسد بعنوان بخشی از پایگاههای محور مقاومت تا حدود زیادی از دستشان خارج شد.
نکته دیگر منافع مشترک در بی‌ثباتی موجودست. همان‌طور که واپس‌گرایان داخلی در ایران از ثبات و “توسعه ملی” به دلیل تهدید منافع طبقاتی خود هراس دارند، بخشی از راست‌های منطقه‌ای نیز بی‌ثباتی و جنگ را فرصتی برای تضعیف دولت‌ها (حتی اگر خود شعار ناسیونالیسم عظمت طلب ایرانی بدهند) و گشودن راه برای نفوذ بیشتر سرمایه خارجی می‌بینند. این یک انتخاب آگاهانه بر اساس «محاسبه منافع» است.
ناسیونالیسم، صرف‌نظر از رنگ و قومیت، در دوران امپریالیسم کارکردی دوگانه دارد. ناسیونالیسم ایدئولوژی تنها دسته بندی کردن کردن انسانها حول هویتهای کاذب نیست، بلکه هم می‌تواند پوششی ایدئولوژیک برای منافع دولتهای حاکم اقتصادی باشد، هم می تواند نوعی همگرایی حول ملحقات ملی میان راستها برای دولتهای سرمایه داری جهانی که خود فرامیلتی جهان را تسخیر و در رقابت و تقابل با همدیگر هستند نیز ایجاد کند. بخشی در صف سرمایه داری غرب و ناتو ایفای نقش میکند، بخشی دیگر در رکاب قطبهای نظیر چین و روسیه بخط میشود. این همگرایی در هر دو سو نه بر اساس صرفا هویت قومی، ملی، نژادی بلکه بر اساس «منافع طبقاتی مشترک» در برابر جنبش‌های ضد کاپیتالیستی اعم از جنبش کارگری و کمونیستی شکل می‌گیرد.
جریانات قومی مذهبی در بیان واقع پیاده نظام داخلی دول سرمایه داری هستند و بدون حضور و مشارکت فعال آن‌ها، پروژه اعمال سلطه با دشواری بسیار بیشتری مواجه می‌شود. آن‌ها بر متن این رویکرد میلیتاریستی و جنگ افروزی بذر تفرقه قومی، در ایران را می کارند و در ایجاد پوشش سیاسی برای مداخلات خارجی، نقشی کلیدی ایفا می‌کنند.
در چنین جهانی، که طبقه کارگر بیش از هر زمان دیگری نیازمند همبستگی و سازمانیابی انترناسیونالیستی است، ناسیونالیسم، خواه در شکل پان‌ایرانیسم، پان‌اسلامیسم، پان‌عربیسم، پان‌ترکیسم، یا پان‌کردیسم، ابزار تفرقه، بی‌افقی سیاسی، و انقیاد فکری است.
جریانات ناسیونالیست کرد و راستها عموما برایشان مهم نیست این جنگ ارتجاعی در همین عرض چند روز چگونه مبارزات و اعتراضات و اعتصابات کارگری و فرودستان را که پس از قتل عام دی ماه امسال دوباره در ابعاد وسیعی سر بر آورد همه را قیچی کرد! این جریانات و گرایشات بارها در پی منافع و مطامع حقیر خویش با ماموران این رژیم آدمکش و ضد انسانی پشت درهای بسته و به دور از چشم جامعه و حتی بدنه جریان و باندهای فالانژیستی خود نشست داشته اند و اگر فردا آمریکا و اسرائیل و ایران بعد از کشتار و جنایاتی که طی این چند روز بوجود آورده اند، وارد سطح مطلوب تری از مذاکره شود و دروازه های اقتصادی خود را بسوی دول غربی بگشاید و تحت هژمونیشان درآید، و این جریانات را نیز در قدرت سهیم کند، یقینا همه نظیر پ.ک.ک که سالها سنگ «رفع ستم ملی» را به سینه می زد، فرمان انحلال جریاناتشان را صادر خواهند کرد و در خدمت بورژوازی سراسری زیر فرمان همین جانیان به خط خواهند شد.
سخن آخر
از منظر کمونیستی، باید این پدیده را نه به مثابه «انحراف» یا «دام»، که به مثابه «انتخاب طبقاتی» در بستر مناسبات سرمایه داری و جانبداری از جنگ ارتجاعی تحلیل کرد. این جریانات ملی مذهبی، بخشی از بلوک تاریخی نیروهای واپس‌گرا و وابسته به این قطبهای سرمایه داری هستند که منافعشان در تداوم سلطه سرمایه (اعم از داخلی و خارجی) و تضعیف جبهه ضد کاپیتالیستی تعریف می‌شود. بویژه در اثنایی که جامعه هم اکنون از دو طرف دارد کشتار میشود، از آسمان جنگنده های هوایی آمریکا و اسرائیل خروار خروار بمب بر سرشان فرو می ریزد و نیروهای سرکوبگر رژیم هم در محیط کار و خیابانها و کوچه و حتی خانه به بهانه همین جنگ علیه مردم سنگر گرفته و سراغشان می رود تا آنها را به بهانه واهی همکاری با آمریکا و اسرائیل زندان و اعدام کننند؛ بویژه در چنین اثنایی که هر شهر و روستایی در سراسر ایران توام با مراکز دولتی سهمی از موشک حواله اش میشود و اینبار هم میزان کشتار مردم عادی بیشتر از تلافات نظامیانست و رژیم هم این جنگ را “برکتی آسمانی” جهت حفظ بقایس میداند؛ بویژه در اثنایی که جریانات ناسیونالیستی شیپور دفاع از جنگ ارتجاعی آمریکا و اسرائیل و رژیم ایران برداشته اند، و آنرا در راستای منافع جامعه معنا می کنند، تا تقش خویش را بعنوان پیاده نظام دول غربی توجیه کنند، پیش از هر چیز نیازمند اینست ماهیت واقعی آنها را برای جامعه و بویژه کارگران و فرودستان روشن کرد که این جنگ ارتجاعی، بیشتر از اینکه رژیم را هدف بگیرد مردم عادی و زیر ساختهای شهری را نشانه می رود و بیشترین قربانیانش توده های مردم معترض و جان به لب رسیده است. این جنگ بجز کشتار و ویرانی حاصلی برای این مردم به ستوه آمده از این رژیم در پی ندارد!
بایستی این جنگ ارتجاعی را بیدرنگ متوقف کرد. نباید گذاشت به بهانه این جنگ ارتجاعی که جنگ ما نیست اجازه داد جریانات و گرایشات راست و چپ بورژوازی برای نیل به اهداف حقیر و فرقه ای خود این یا آنبخش ایران را به کانون جنگ و کشتار طرفین درگیر در جنگ تبدیل کنند، و جنگی را که تا همین لحظه فاجعه آفریده و کشتار هزاران نفری و آوارگی میلیونی ببار آورده را بنفع منافع جامعه ایران معنا کنند. نباید اجازه داد دول سرمایه داری خود را بعنوان قیم آنها جا بزند و دستاوردهای مبارزاتی و بعبارتی دیگر جنگ بشدت نابرابر و سنگر به سنگر چندین دهه آنها علیه رژیم ننگین ایران جهت بفرجام رساندن انقلاب را به هزیمت ببرد! اکنون که در هشتمین روز این جنگ ارتجاعی شهرها و روستاها دارد وسیعا ویران میشود، زمانش رسیده تازه اگر دیر نباشد در محیط کار و زیست با همبستگی و همدلی دست در دست هم گذاشت و شروع به سازمان‌یابی جهت ایجاد کمیته های وسیع محلات و شورا و شبکه های همبستگی سراسری در شهرها و روستاها کرد و ضمن کمک و همیاری به همنوعانمان که رژیم ایران هم در کنار موشکباران بزرگترین خطر علیه صفوف آنهاست بشتابیم و عاجلانه برای اعتصاب کارگری سراسری در مراکز تولیدی و خدماتی گام برداشت تا از افزایش میزان مخاطرات علیه جامعه و هزینه های سنگین تر جلوگیری بعمل آورد.
قطع بیدرنگ جنگ و میلیتاریسم ارتجاعی
سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی!
زنده باد حکومت کارگری!
07.03.2026
Leave A Reply

Your email address will not be published.